۱۳۹۰ آذر ۲۷, یکشنبه

گاو خریدن دوتا بسیجی!


دو تا بسیجی دو تا گاو ميخرن، ‌اولی به دومی ميگه: حالا چكار كنيم كه گاوامون با هم اشتباه نشن؟ دومی ميگه: تو دست به گاوت نزن، من يه گوش گاومو ميكنم. بعد از چند وقت، ‌گاو اولی هم گوشش گير ميكنه به يه جايي كنده ميشه. ايندفعه ‌دومي ميگه: تو دست به گاوت نزن من دم گاومو ميكنم. از قضا بعد از چند وقت دم اون يكی گاوه هم كنده ميشه. خلاصه هی اولی ميزنه يه جای گاوشو ناقص ميكنه، اون يكی گاوه هم همون بلا سرش مياد. آخر سر اولی شاكی ميشه به دومی ميگه: اصلن سفيده مال من سياهه مال تو!!!


۱۳۹۰ آذر ۲۳, چهارشنبه

۱۳۹۰ آذر ۲۲, سه‌شنبه

گشاد گشاد راه رفتن بسیجیه!

بسیجیه گشادگشاد راه میرفته میگن چت شده؟ میگه: توی پایگاه شیمیایی زدن و همه برادرا رو شیمیایی کردن. میگن تو که توی پایگاه نبودی. میگه منو فیزیکی کردن!!!


۱۳۹۰ آذر ۲۰, یکشنبه

خواب با خیال راحت


بسیجیه شب پاهايی كه از زير پتو بيرونه رو ميشماره ميبينه يك جفت اضافه است! هول ميشه، پاهای خودش رو جمع ميكنه،‌ دوباره ميشمره،‌ بعد با خيال راحت ميخوابه!!!


۱۳۹۰ آذر ۱۹, شنبه

بسیجی و تغییر اسم!


بسیجیه شاکي ميره ثبت‌احوال، ميگه: آقا اين اسم من خيلي ضايعست، بايد حتمن عوضش کنم. کارمنده ازش ميپرسه، مگه اسمتون چيه؟ بسیجیه ميگه: اصغرِ ان‌چهره! کارمنده ميگه: آره خوب حق داريد، بايد حتماً عوضش کنيد. حالا چه اسمي ميخوايد بگذاريد؟ بسیجیه ميگه: اکبرِ ان‌چهره!!!


۱۳۹۰ آذر ۱۷, پنجشنبه

من از روی این تخت "سردار"ها پایین کشیدم!


بسیجیه میره خونه میبینه زنش با فرمانده پایگاه رو تخت مشغول عملیاته. غیرتی میشه میزنه توی گوش فرمانده و از تخت میاردش پایین. فرماندهه میگه پدرتو در میارم، میفرستمت کهریزک آدم شی… بسیجیه میگه: هیچ گـُـهی نمی تونی بخوری، من از روی این تخت "سردار"ها پایین کشیدم !!!


غیرت از نوع بسیجی!


بسيجيه به دوستش ميگه: خاک بر سر بي غيرتت كنن ... زنم خالكوبی عكس خواهرتو رو بدن اصغر آقا ديده !!!


فاطی کماندو و معالجه کلفتی صدا!


یک عدد فاطی کماندو ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر من صدام يكم كلفته، ‌ميخوام معالجش كنم. دكتره ميگه : ‌يه دارو هست ولی عوارض جانبی داره. فاطی کماندوئه ميگه: اشكال نداره، فقط صدام خوب بشه. دكتره هم دارو رو براش مينويسه. بعد از يه مدت فاطی کماندوئه بر ميگرده مطب دكتره، ميگه: ‌آقاي دكتر، دمت گرم! من صدام خوب شد، فقط رو سينم يه كم مو درآوردم كه اونم به تخمم!!!


۱۳۹۰ آذر ۱۶, چهارشنبه

بسیجی و قطع عضو شریف!

بسیجیه آلت تناسلیش قطع ميشه، ميره دكتر. دكتره بهش ميگه يک پيوند خيلی جديد كشف شده، ولی هنوز رو انسان امتحان نشده. دانشمندا به اين نتيجه رسيدن كه خرطوم بچه فيل رو ميشه به جای آلت تناسلي مرد پيوند زد، ميخوايد شما اين عمل رو امتحان كنيد؟ بسیجیه هم ميبينه هيچ چاره ديگه‌ای نداره، ميگه: باشه، به هرحال از این حالت كه بهتره! خلاصه عمل با موفقيت تموم ميشه و بسیجیه هم ميره دنبال كار و زندگيش. بعد از يه هفته برمیگرده پيش دكتر و ميگه: آقای دكتر! به دادم برس، دهنم سرويس شد! دكتر ميگه: چرا؟ چی شده؟! ميگه: بابا اين تشکیلاتِ ما هرچی تو خيابون ميبينه رو وَر ميداره ميكنه تو ک.و.ن ما!!! 


بسیجی و دعوا توی آزمایشگاه!


بسیجیه تو آزمایشگاه دعواش میشه، میگه: اصلن اَنِ منو بدید برم ...


۱۳۹۰ آذر ۱۳, یکشنبه

بــــابـــام، بــــابـــام!

بسیجیه زن ميگيره، شب اول تو حجله تا مياد مشغول بشه يهو عروس سكته ميكنه ميميره! بسیجیه خيلي ناراحت ميشه، ميگه: بابا اينكه نشد، اينهمه خرج كردم، حالا هیچ کاری نكنم که خيلی ستمه! ميكنيم، به ملت ميگيم بعد از كار مرد! خلاصه مشغول ميشه، همچين كه شروع میکنه يهو زنه شكه ميشه و بلند ميشه ميشينه. بسیجیه ميزنه تو سرش شروع ميكنه بلند بلند گريه كردن! عروسه ميگه: بابا من زنده شدم، بايد خوشحال باشی، چرا گريه ميكنی؟ بسیجیه وسط همون گريه زاريش، ميگه: بابام! عروسه ميگه: بابات چی؟ باز بسیجیه ميكوبه تو سرش، ميگه: بــــابـــام! عروسه ميگه: خوب بابات چی؟! بسیجیه ميگه: اگه ميدونستم نميذاشتم بميره!!!


۱۳۹۰ آذر ۱۲, شنبه

بسیجی نخبه!

فرمانده بسیج مشغول آموزش بسیجیهای نخبه بوده. یه مگس ميگيره، بهش ميگه بپر ... مگسه ميپره. مگس رو ميگره يه بالشو ميكنه، بهش ميگه بپر ... مگس به زور ميپره. باز مگس رو ميگيره اون يكي بالشم ميكنه، بهش ميگه حالا بپر … مگسه نيمپره. بعد فرماندهه رو به بسیجیا میکنه میگه: حالا از این آزمایش چه نتیجه ای میگیریم. اونی که از همه با هوش تر بوده ميگه: نتيجه ميگيريم كه وقتی بالهای مگس رو بكنيم، مگس كر ميشه!!!


دوتا بسیجی و یه فاطی کماندو!

دو تا بسیجی یه فاطی کماندو بلند میکنن میبرن مکان. بسیجی اولیه میره تو، زودی میاد بیرون میگه: زنیکه بوگندو میگه چهل هزار تومن! چهار هزار تومن میدم، ترتیب زن خودمو میدم! بسیجی دومیه هم میره و سه سوته میاد بیرون و میگه: مادر ... میگه چهل هزار تومن! اونجوری باشه منم چهار هزار تومن میدم، ترتیب زن تورو میدم!


بسیجی و شیطون!

بسیجیه توی مکه با سنگریزه شیطونو میزده، بعد با قلوه سنگ، بعد با پاره آجر، بعد شروع میکنه به فحش خواهر و مادر دادن! بهش میگن: ول کن دیگه آقا، حالا چرا اینقدر عصبانی شدی؟ میگه: مادر ...، بچه که بودم، گولم زده کلی ک.و.ن دادم!!!